بیوگرافی جان آبروزی





تاریخ تولد: 27 آگوست 1953 در سوئد
نام اصلی: پیتر اینگوار رولف استورم
قد: 191 سانتی متر

زندگی شخصی

پیتر استورمر در کوملا، نرکه در سوئد، متولد شد. والدین او "تئودولینا "و "رناتو استورم" نام دارند. او در آربرا، هلسینگلند در سوئد با نام "پیتر اینگوار رولف استورم" ، بزرگ شد، ولی زمانی که متوجه شد نام یکی از دانش آموزان آکادمی بازیگری نیز همین است، نام خانوادگی خود را تغییر داد.
انتخاب اصلی او برای نامش ، رتپ مروتس ( اسم اصلی خودش با املای برعکس)، مورد قبول واقع نشد. درست مانند کلمه استورم (کلمه ای که در زبان انگلیسی و سوئدی معنای یکسانی دارد)،

کلمه
stormare هم که یک کلمه سوئدی است به معنای کلمه stormer
در زبان انگلیسی است. نام خانوادگی او به شکل استور ماره تلفظ می شود.
پیتر استورمر، بین ایالات متحده و سوئد، درحال رفت و آمد است.
وی ابتدا با بازیگری به نام "کارن سیلاس" در سال 1989 ازدواج کرد ، و در سال 2006 از او جدا شد، و در سال 2008 با "توشیمی استورمر" ازدواج کرده است. حاصل ازدواج های او دو فرزند است. اولین فرزند او دختری به نام "کلی استومر" است (حاصل اولین ازدواج) و دومین فرزندش نیز دختری به نام "کاییا بلا لونا" است که در 9 می سال 2009 به دنیا آمد (حاصل دومین ازدواج).
هم اکنون او در آمریکا در لس آنجلس به همراه همسرش زندگی می کند.
او همچنین یک موسیقی دان نیز هست. پس از اینکه "بونو" و "یوتو" بعضی از آهنگ های استورمر را شنیدند، او را تشویق به ساختن آلبومی کردند و در سال 2002، او اولین آلبوم خود را با نام

Dallerpölsa och småfåglar
منتشر کرد.
پیتر استورمر پدرخوانده ی " گاستف اسکارسگارد" پسر بازیگر سوئدی، "استلان اسکارسگارد"، است و در گروهی به نام "سفید پوستی از فارگو" فعالیت می کند.
زمانی که در پراگه، مشغول بازی در فیلمی بود، استورمر، توسط نوازنده ویلون سل، تونی گارنیر به "باب دیلن" معرفی شد

زندگی حرفه ای

پیتر استورمر فعالیت بازیگری را در تئاتر نمایشی سلطنتی در سوئد، آغاز کرد و به مدت 11 سال در آنجا مشغول بود. در سال 1990 ، او در تئاتر توکیو، موقعیت برجسته ای پیدا کرده و کارگردانی بسیاری از نمایشنامه های شکسپیر، از جمله «هملت» را بر عهده گرفت.
سه سال بعد او به نیویورک رفته و در تولیدات انگلیسی زبان، فعالیت کرد. او در سوئد با "اینگمر "برگمن" کسی که استعداد او را کشف کرد، کار کرده است. او همچنین در نقش " کارل همیلتون" یک مامور مخفی سوئدی (شخصیت تخیلی) ، شخصیتی شبیه جیمز باند، ظاهر شده و نقش یک تبهکار ساکت و ظالم (به همراه استیو بوسمی) در فیلم «فارگو» (1996) را نیز بازی کرده است و مدتی بعد به ایفای نقش دکتری سست و بدون مجوز به نام "سولومن ادی" در فیلم «گزارش اقلیت» پرداخت. پیتر در سال 1997 شخصیت " دیتر استارک" در فیلم «جهان گمشده: پارک ژوراسیک » را به تصویر کشید.
در سال 1998 در فیلم «فراگر» در نقش "اسلیپری پیت" بازی کرد. همچنین او در فیلم «لبووسکی بزرگ» در نقش "اولی کانکل" (1998) ، فیلم « آرماگدون » در نقش " لو اندروپوو" (1998) و فیلم «پسران بد 2» در نقش "الکسی" (2003) نیز حضور داشته است.
پیتر در سال 2005 در فیلم «کنستانتین » نقش "لوسیفر" (شیطان) را بازی کرد. او در سال 2005 در فیلم "برادران گریم" به ایفای نقش یک بازپرس پرداخت. اولین نقش اصلی او در تلویزیون، در سریال فرار از زندان در سال 2005 بود و او نقش "جان ابروزی" را بازی می کرد.
او مسئول صداپیشگی "متیاس نلسون" در بازی های ویدئویی«سربازان مزدور:تفریحگاه ویرانی» و «سربازان مزدور 2: جهان در شعله ها»، صدای "ایسیر" در بازی کامپیوتری« دره باد سرد 2» و همچنین صدای "جوهان استراس" در «لرزه 4» بوده است.

استورمر برای بازی کاراکتر اصلی فیلم سوئدی «اسوارت وتند» که در سوئد و نروژ در طول سال 2007 فیلم برداری شد، قرار داد بست. همچنین برای بازی در سریال "لاست" (گمشدگان) محصول شبکه ABC نقشی به او پیشنهاد شد که او آن را رد کرد. در سال 2007 در فیلم «اخطار» نقش "دکتر روث" را بازی کرد. پیتر در اپیزود «پایان خوش» از سریال "تجسس در صحنه جرم" نیز حضور داشته است.
او تاکنون نقش افرادی با ملیت های مختلف را، مانند آلمانی ( فیلم لبووسکی بزرگ در سال 1998)، فرانسوی ( فیلم شکلات در سال 2000)، روسی (فیلم پسران بد 2 در سال 2003، آرماگدون در سال 1998، فرمان و پیروزی: آژیر قرمز 3 در سال 2008) ایتالیایی ( فرار از زندان در سال 2005) و نروژی ( فیلم سویچ در سال 2007) بازی کرده است.
بازی در نقش "ادی دانمارکی" برای فیلم «گذرگاه میلر» (1990) به او پیشنهاد شد ولی به دلیل عدم هماهنگی با برنامه ریزی کاری اش آن را رد کرد.
او فعالیت های دیگری را علاوه بر بازیگری در حرفه های کارگردانی، نویسندگی و موسیقی داشته است. همچنین در حرفه نمایشنامه نویسی و کارگردانی تئاتر نیز فعالیت های زیادی را انجام داده است.



گفته های شخصی

من در شمال سوئد در یک روستای کوچک بزرگ شدم و این دقیقا یکنواخت است. این خیلی عجیبه. دویست دهکده با هم دیگر مرتبطند. مقایسه کردن اینجا با توکیو، جایی که در آن زندگی کردم یا لندن یا نیویورک، خیلی زیاد شبیه زندگی کردن در خارج از شهر است. شما زود به خواب می روید و زود هم بیدار می شوید حتی اگر کار نمی کنید. با نور خورشید بیدار می شوید و با خورشید هم به خواب می روید. این نوعی زندگی روستایی است و برای من مناسب تر از زندگی در نیویورک است.

من یک غریبه بودم و می دانستم قسمت عمده ی چیزی که به من پیشنهاد خواهد شد نیز با من غریبه خواهد بود. من میدانستم که نمی توانم با بروس ویلیس، تام کروز و نیکلاس کیج رقابت کنم بنابراین برایش نجنگیدم. من مسیری را که از قبل برای خودم انتخاب کرده بودم را دیدم و تصمیم گرفتم آن چیزی را انتخاب کنم که به من پیشنهاد می شد و می توانستم انجامش دهم.

من کار هملت را انجام دادم و هیچ کسی درباره اینکه هملت پنج نفر را کشته حرفی نمی زند. هیچ ** حتی درباره فرستادن او به زندان نیز حرف نمی زند. و این همان چیز یکسان در کاراکتری مانند "ابروزی" است. من فکر میکنم مردم به این دلیل او را تشویق می کنند که او فقط کسانی را که آدم های بدی هستند با روش مخصوصی مجازات می کند. همیشه در فیلم ها، تلویزیون و در تئاتر ما این کاراکتر ها را تشویق می کنیم حتی اگر چهار یا پنج نفر را کشته باشند، آنها آدم هایی را کشتند که ما واقعا از آنها خوشمان نمی آمد. آنها برای ما یک خدمتی کرده اند. و او (آبروزی) یک همچین کاراکتری است. به همین خاطر است که من سعی کردم او را خیلی وابسته به شکسپیر نگه دارم.

فیلم «فارگو» (1996) یک تجربه مهیج برای من بود بیشتر به خاطر نزدیکی که به برادران کن داشتم. و آن در تضاد با فیلم«آرماگدون» (1998) بود.

نکات جزئی دیگر:

بازیگر مورد علاقه او "گری اولدمن" است.
در اواخر دهه 1990، یک شهروند آمریکایی شد.
تا جایی که ممکن است او از تماشا کردن خودش چه در تلویزیون و چه در سینما پرهیز می کند.
در طول بازی در فیلم «همیلتون» در صحنه ی دعوا تصادفا ضربه ی "مارک همیل" به او خورد.
مدت زیادی پیش از اینکه در فیلم « فارگو » حضور پیدا کند، با "ایتن کن" و "جول کن" آشنایی داشته است.